آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

جوجه های مامان

دوازدهمین مروارید

گل پسرم سه تا دندونای آسیابت درومده،منتظر بودم چهارمیش از بالا از راست در بیاد که هنوز در نیومده. بجاش دندون نیش راستت از بالا از لثت زده بیرون. دندونت تا یه ذرش از لثت بیرون بزنه تا وقتی که قشنگ مشخص بشه چند روز طول میکشه. چند روز پیش متوجه این دندونت شدم.ولی الان که دیگه قشنگ مشخص شده و تیزیش با دست معلومه اومدم پست گذاشتم فدات. فکر نکنمـاون آسیابت فعلا در بیاد.انگار دندونای نیش پایینت زودتر از اون در بیاد. این دندونات زودتر در بیاد تا بتونی خوب غذا بخوری.آخه الان بیشتر غذاتو قورت میدی.کم پیش میاد بتونی بجوی. دوازدهمین مرواریدت مبارک باشه گلم.قربونت برم عزیزم.
5 اسفند 1394

بیست و سه ماهگی

گل مامان سلام.قربونت برم پسرم داری به تولد دو سالگیت نزدیک میشی.فقط یه ماهه دیگه مونده.بعد از دو سالگیت دیگه هر ماه پست نمیذارم.راستش نا یک سالگیت میخواستم هر ماه پست بذارم ولی دلم نیومد. خوب گل من،ماشالا قشنگ حرف میزنی.خیلی شیرین حرف میزنی.دیگه خوب جمله هارو میگی.خیلی کلمه ها بلد شدی.همه رو هم از حرف زدن ما یاد گرفتی بدون اینکه یادت بدیم.اینقده با مزه چیزایی که میخوایو میگی و لوس بعزی در میاری که فقط میخورمت. یه مدت کوتاه آروم شدی ولی باز دوباره حسابی شیطون شدی.یه جا بند نمیشی.جایی میریم که باید حواسمون بهت باشه.تو خونه ام که همش دنبالمی.نمیدونم چرا با اسباب بازیات سرگرم نمیشی و بازی نمیکنی.همش به من میچسبی یا خونه رو بهم میریزی. موند...
28 بهمن 1394

نی نی کوچولوه تازه وارد

آرش جونم این نی نی کوچولو آریا خان داداش اهوراس.چهارشنبه بیست و یکم بهنزدیک ظهر به د نیا اومد.خیلیم شبیه اهوراس. آریا جون به دنیا خوشم اومدی. ...
24 بهمن 1394

بیست و دو‌ماهگی

سلام گل پسر من.خوبی مامانی؟فدات بشم اینقد تنبل شدم که نگو.سختمه بیام وبلاگتو آپ کنم! فراموشکاریم بد دردیه.بیشتر کاراتو یادم نمیمونه. خوب بذار ببینم از کجا شروع کنم.... گل پسر من،بازی مورد علاقت بدو بدوه،شما هم بدویی و ما دنبالت کنیم.یا بدویم و توپ بازی کنیم.اینارو خیلی دوس داری. تو برنامه های تلویزیونم تبلیغاتو خیلی دوس داری.مخصوصا مایع دسشوییه اوه.تا صداشو میشنوی خودتو میرسونی و میگی ماهی.عمو پورنگم دوس داری،ولی فقط آهنگاش.به عمو پورنگم میگی عمو شیرین! حرف زدنت خیلی خوب شده.قبلا نمیتونستی دو‌کلمه باهم بگی.نمیتونستی بگی مامان بیا.یکیشو میگفتی.ولی الان سه کلمه پشت هم میگی.حرف زدنت خیلی بامزس.خودتم حسابی لوس میکنی. یکی دو بار...
28 دی 1394

آرشی رفته آرایشگاه

ناز پسرم سلام. موهات حسابی بلند و نامرتب شده.آخه قبلا موهاتو مدل زدیم،یه دست بلند نشده بود. به بابایی گفتم ببرتت پیش دوستش موهاتو مرتب کنه،گفت نه.آخه نمیخواست موهات کوتاه بشه. دیروز (شنبه بیست و شیش دی) بردمت آرایشگاه کودکان.از همون اولش شروع کردی گریه کردن و جیغ زدن.آب به موهات پاشید.خیلی بدت میاد سرت خیس بشه.با حموم کردنتم‌ مکافات داریم‌.مثلا آرایشگاه کودکانه،گفت دستاتو بگیرم،خودشم سرتو محکم گرفت تا نتونی تکونش بدی!شما هم یه سر جیغ میزدی.فقط گفتم مرتبش کنه از بلندیش کوتاه نشه. بعد از اصلاح موهات رفتی با وسایل بازی که تو آرایشگاه بود بازی کردی.رضایت نمیدادی ببرمت.به زور بردمت.آخه بابایی بیرون منتظرت بود. آرایشگره به همه ...
27 دی 1394

دهمین و‌ یازدهمین مروارید

سلام پسر نازم.قربونت برم که اصلا جور نمیشه عکساتو سر و سامونی بدم و تو وبت بذارم.ده ماهی هست که هیچ عکسی نذاشتم. حدود سه هفته پیش یا کمی بیشتر بود که احساس کردم دندون نیش پایینت سمت راستی هم درومده.ولی خیلی زود فراموش کردم.آخر هفته گذشته رفتیم شهرستان خونه بابای بابایی.(چهارشنبه نه دی).اون دو شبی که اونجا بودیم شما خیلی بدخواب شدی و خیلی غذیت کردی و گریه کردی.تا حالا اینطوری نبود.تو راه برگشت تو ماشین اتفاقی دندوناتو‌دیدم.یادم افتاد که داشتی دندون درمیاوردی.دندونتم بیشتر از لثت بیرون اومده بود.نمیدونم دلیل بیقراریات دندونت بوده یا نه.همش دستت تو دهنته.آب دهنتم همش میریزه. دیشبم دیدم دندون نیشت بالا سمت چپت زده بیرون.سمت راستیم خیلی...
22 دی 1394

بیست و یک ماهگی

سلام عزیز دلم.تا میام یه پستتو کامل کنم نوبت پست جدیدت میشه و باز باید بیام و بنویسم.اونم با این حافظه خرابم. اول اینکه پنجشنبه بیست و ششم آذر دایی دومیم فوت کرد.اونم طوری که اصلا انتظارشو نداشتیم.دیروز مراسم خاکسپاریش بود.امروز هم تو مسجد مراسم دارن.دیشب موقع خواب همش تو فکرش بودم و کلی گریه کردم.خدا رحمتش کنه.هنوزم باورم نمیشه. خوب ناز پسر مامان از کارات بگم برات.  اوایل از چتر میترسیدی.فقط وقتی بسته بود سراغش میرفتی،ولی خدا نکنه چتر باز میشد،کلی گریه زاری میکردی.یه بار پیش بابام بودی.بابام جلو کمدش نشسته بود شما ه پشت سرش بودی.بابام مثلا میخواست ترست از چتر بریزه.بازش کرد گفت ببینش.من حوام به این کارا نبود.یهو دیدم صدای گریت ب...
28 آذر 1394